در اسپند سوزان زمستان سال 1336 در آبادان – دیار خون و آتش – سومین فرزند خانواده دیندار و مؤمن بعد از روزها انتظار ، قدم برخاکدان هستی نهاد . پدرش اسماعیل سالها پیش از تولد او ، در سفر کربلا ، در تربت مطهر حبیب بن مظاهر حضور یافته و به شفاعت این یاور صدیق اباعبدالله (ع) پسری را از خدا طلب کرده بود . بعد از سالها که دعای وی مستجاب گردید به نیّت نام مقدس آن پیر عاشورایی ، فرزند نورسیده خود را حبیب نامید. حبیب تحصیلا ت خود را از پنج سالگی در دبستان "سلطانی " آبادان آغاز کرد و پس از سالها تلاش و کوشش با اخذ مدرک دیپلم طبیعی از دبیرستان دکتر فلاح آبادان ، نتیجه زحمات خود را دریافت داشت وی در سال 1356 و اندک زمانی قبل از پیروزی انقلاب به خدمت نظام در آمد و با درجه گروهبانی در نیروی زمینی ارتش مشغول خدمت گردید . او که از سالها قبل دل به انقلاب و پیر فرزانه انقلاب سپرده بود با ارشاد و راهنمایی سربازان هم دوره خویش آنان را از گشودن آتش برمردم انقلابی منع کرده ، خود نیز با نادیده گرفتن اوامر فرماندهان ، انزجار خود را ازرژیم اعلام داشت .

وی پس از پیروزی انقلاب به عضویت کمیته 48 شرکت نفت آبادان در آمد و همزمان با شروع جنگ تحمیلی از عضویت این کمیته خارج شده و به همراه خانواده به شهر شیراز عزیمت نمود . وی در این شهر به تن پوش سبز سپاه ملبس گردید و پس از ماهها تلاش بی وقفه اولین بار درتاریخ 18 آبان 1361 راهی میادین نبرد گردید و با پذیرفتن مسؤولیتهای مختلف سالهای سال به طور مداوم در جبهه حضور یافت . این سردار رشید و این پاسدار جان برکف با پذیرفتن فرماندهی تیپ توپخانه 63 خاتم الانبیا(ص) در غالب عملیاتهاشرکت کرد و با آنکه چندین بار ازجمله در عملیات والفجر 3 و بیت المقدس به شدت مجروح گردید از حرکت باز نایستاد و همچنان سخت کوش و پرتلاش به مبارزات بی امان خود ادامه داد . وی علاوه بر حضور مستمر در جبهه در سال 1365 مأموریت انتظامات و حفاظت از حجاج ایرانی درمکه و مدینه را بعهده داشت و در این مقام بار دیگر با حضرت رسول (ص) و ائمه معصومین (ع) و شهدای صدر اسلام تجدید عهد کرد که تا آخرین نفس به جهاد ومبارزه ادامه دهد . در قسمتی از سفرنامة شهید که آن را به شوق این سفر روحانی نگاشته است چنین می خوانیم :

« خداوندا! تو راسپاس می گویم که مرا در برهه ای از آفریدی که معنی واقعی زائر بودن را درک کنم ، تا بتوانم خانه تو را ببینم و انشاءلله که معرفتش را در این سفر پیدا کنم تا بتوانم به ملاقات صاحب خانه نیز بشتابم . »

پس از سالها تلاش خستگی ناپذیر سرانجام در شکوفه باران فروردین 1366 و درجریان عملیات کربلای 8 سر بر آسودن گاه خاک شلمچه گذاشت و به پاس وصال آخرین سجده شکر را در بارگاه لایزال به جا آورد و با سعی مشکور و اجر مقبول جان عاریت را تقدیم حضرت دوست نمود . منبع :وبلاگ شهدای احمد اباد