نام : شهید حمید رضا صادقی     فرزند  : ذبیح الله    

عضویت : رسمی

تاریخ تولد: 17-2-1342 شمسی
محل تولد: تهران
تاریخ شهادت : 14-11-1364 شمسی

محل خدمت : پدافند
محل شهادت : فاو     
گلزار شهدا:
بهشت زهرا(س) قطعه:27 ردیف:37 شماره مزار:1/ت 

































بسمه تعالی

زندگی‌نامه:

نام: حمید رضا                                      نام خانوادگی: صادقی

نام پدر: ذبیح الله                                  تاریخ تولد: 14/2/42

ش.ش: 352                                         محل تولد: تهران

میزان تحصیلات: دوم دبیرستان

تاریخ و محل شهادت: 14/11/1364   جفیر

چگونگی شهادت: بمباران هوایی.

آخرین مسئولیت: فرمانده آتشبار از گردان پدافند هوایی.


حمیدرضا صادقی در سال 1342 در خانواده مذهبی در جنوب شهر تهران چشم به جهان گشود. و در دامن پدر و مادری متدین رشد نمود. او از اوان کودکی در انجام فرایض مصمم بود و در کلاس‌های قرآنی و دینی که در مسجد تشکیل می‌شد شرکت می‌نمود. در سال 1349 با شروع تحصیلات در دبستان و سپس راهنمایی و دبیرستان به تحصیل اشتغال داشت. در اوجگیری انقلاب ضمن شرکت در راهپیمایی به فرمان امام امت در پخش و نشر اطلاعیه‌های امام اهتمام می‌ورزید.

بعد از پیروزی انقلاب و شروع جنگ تحمیلی به ندای رهبر کبیر انقلاب لبیک گفته و بصورت بسیجی عزم جبهه نمود و در عملیات‌های متعددی شرکت نموده و در عملیات‌های متعددی شرکت نموده و چندین بار مجروح شد. در سال 1362 به عضویت سپاه درآمده و مجدداً راهی جبهه شد و در سال 1363 ازدواج نمود.

هنوز چند ماهی از شروع زندگی تأهل ایشان نگذشته بود که به جبهه عزیمت نمود و در تیپ 63 خاتم الانبیاء وقت در گردان پدافند هوایی به عنوان مسئول آتشبار به جهاد مقدس خود ادامه داده سرانجام در شامگاه 14/4/1364 ندای حق را لبیک گفته و در بمباران هوایی دشمن ردای سرخ شهادت را به تن کرد.

روحش شاد.   راهش پر رهرو باد.


بسم الله الرحمن الرحیم

این وصیتنامه پاسدار اسلام برادر حمید رضا صادقی است که در تاریخ 30/4/62 نوشته شده است.

ان الذین آمنو و الذین هاجرو و جاهدوا انی فی سبیل الله اولئک یرجون رحمت الله و الله غفور الرحیم.

به درستی که آنان که ایمان آوردند و آنان که هجرت کردند در راه خدا آنها امید دارند به رحمت خدا که خدا آمرزنده مهربان است.

قرآن کریم   بقره  216

اکنون که جسارت نموده و می‌خواهم وصیت‌نامه‌ای بنویسم در خودم اصلا لیاقت شهادت را نمی‌بینم اما از رحمت واسعه حضرت حق عز و جل غافل بوده و بدان امید فراوان دارم.

خدایا نمی‌دانم چه بگویم؟ چرا کسی نیستم که با تو سخن بگوییم خدایا هر جا که می‌روم و به هر سو می‌نگرم عظمت ترا می‌بینم. خدایا همانا که بریدم از غیر و پیوستم به تو. دل را پیراسته ساختم و سراپا بسوی تو.

رو آوردم و از کسی که به عطای تو محتاج است روی بتافتم. جلیلا چه بسا مردمی را دیدم که از دیگری ثروت خواستند و فقیر شدند و قصد بلندی کردند و پست گشتند.

خدایا من اینها را مشاهده کردم ولی طاقت نیاوردم که بمانم و دراین دنیای فانی زندگی حیوانی داشته باشم. رسول خدا (ص) می‌فرمایند: الدنیا سجن المؤمن و جنه الکافر.

دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است.

خدایا، چون من عاشق تو هستم ترا ستایش می‌کنم. “الهی و ربی من لی غیرک” ای معبود و پروردگارم کیست برای من جز تو “دعای کمیل”.

خدایا، خودت فرمودی که آیا می‌خواهید شما را به یک تجارتی سودمند بخوانم که از آتش جهنم به‌دور باشید. معبودا حال آمدم که تجارت کنم خدایا آمدم جهاد کنم در راه تو با جان و مالم ولی من که از خود چیزی ندارم جز جان ناقابلم، آن هم اگر قبول کنی در راه مقدس تو فدا می‌کنم. خدایا از تو سپاسگذارم که به این حقی گناهکار توفیق جهاد خالص در راهت را به این حقیر عطا کردی.

الهم الرزقنا توفیق الجهاد خالصاً فی سبیلک. الهم ارزقنا توفیق الشهاده خالصاً فی سبیلک تحت رایه بیتک مع اولیاک.

پروردگارا، معبودا، خیلی وقت است که دلم می‌خواهد پرواز کنم به سوی تو و سبکبال با رویی خونین و تکه تکه شده مثل، حضرت امام حسین (ع)، حضرت علی اکبر(ع)، حضرت قاسم (ع) پرواز کنم و معشوقم را از این طریق دوست دارم که زیارت کنم چون اگر از طریق دیگری معشوقم را زیارت کنم، خجالت می‌کشم در پیش او چون او خیلی عزیز است ولی چه کنم که یک چیزی است که نمی‌گذارد به‌سوی معشوقم پرواز کنم و آن هم گناهان زیاد این حقیر می‌باشد و این گناهان است که کنگری شده برای من تا جلوگیری کند از پرواز مرغ روحم بسوی لقاء رب العالمین و جلوگیری می‌نماید. به هر حال اگر توفیقی نصیب گردیدی و توانستم از علایق دنیوی و نفسانی و از زندان جسم بریده و بسوی معبود و حق پرواز نمایم و یقیناً به فوز عظیم رسیده‌ام و در قرآن سوره یوسف آیه 53 داریم:

ان النفس الاماره بالسوء الا ما رحیم ربی.

همانا نفس، انسان را زیاد امر به بدی می‌کند، مگر اینکه پروردگار به انسان رحم کند. لذا توجه عزیزان را به چند مسئله جلب می‌کنم:


1)        خداوندا، از تو سپاسگذارم که به این حقیر لطف کردی که عاشق امام حسین (ع) را به این حقی اعطا کردی تا درعزاداری این مظلوم کربلا و بدون یار و یاور شرکت کنم و به سر و سینه خود و به عشق او بزنم و یاد مصیبت‌های این فرزند زهرا امام حسین (ع) و حضرت زینب بیفتم.

خدایا، عاشق حسین (ع) تو شدن چقدر زیباست و چه با معنا می‌باشد گریه کردن برای این مظلوم کربلا .

السلام علی یا با عبدالله، السلام علیک یا بن رسول الله، السلام علیک یا بن امیر المؤمنین و بن سید الوصیین، السلام علیک یا بن فاطمه سیده نساء نساء العالمین، السلام علیک یا ثارالله و ابن ثاره الوتر الموتور.


2)        به دشمنان داخلی و خارجی بگوئید که مشکلات طبیعی انقلاب و جنگ که مسبب اصلی آن خود شما هستید ولی شماها کور خوانده‌اید، شماها نمی‌توانید سد راه انقلاب عظیم اسلامی بشید و تحمل این مشکلات برای عاشقان اسلام و امام خمینی قربه الی الله و خالصه لله. چقدر شیرین و گوار است و این را هم باید بدانید که نمی‌توانید با این مشکلات و توطئه‌ها انقلاب اسلامی را به زانو درآورید. چون برای اینکه این انقلاب ریشه در خون عاشقان است و این راهم بدانید که این انقلاب راه خودش را پیدا کرده و چقدر زیباست که قرآن در این مورد می‌فرماید:

و مکروا مکر الله و الله خیر الماکرین.


3)        اما جنگ:

جنگ، جنگ است و عزت وشرف ما در گرو این جنگ است.

                    “امام خمینی”

این حقیر چون دیدم که رهبر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی صدای هل من ناصراً ینصرنی سر داده و می‌گوید ای ملت، ای جوانان بپاخیزید که اسلام در خطر است و این اسلام احتیاج به کمک و یاری دارد و این حقیر هم لبیک گفته به این ندای امام خمینی عزیز و عازم جبهه‌های نبرد نور علیه ظلمت شدم و این‌جا محل و میعادگاه عاشقان خدا می‌باشد و این حقیر گناهکار آمدم تا در این دانشگاه خودسازی خود را هم بسازم و خوش به حال افرادی که به این مکان می‌آیند چون واقعا نصیب هر کس نمی‌شود. و ان شاء الله به زودی زود رزمندگان اسلام به رهبری حق حضرت بقیه الله العظم و امام خمینی و پشتیباینی امت حزب الله و با توکل به حضرت حق عزوجل می‌روند تا راه قدس که از کربلای امام حسین (ع) می‌گذرد از زیر سیطره چپاولگران آزاد کرده و زمینه ظهور حضرت مهدی موعود (ع) فراهم کرده و حکومت عدالت مهدی (ع) برقرار شود به امید آن روز.

                    نصر من الله و فتح قریب.


4)        به امت عزیز ایران عرض می‌نمایم که با جهاد و کوشش و اطلاعت از ولایت فقیه یعنی حضرت امام خمینی دامت برکاته راه شهیدان را ادامه داده و این راهم بدانید که امروز حساس‌ترین مقطع تاریخ اسلام در شرف تعیین است و اگر خدای ناکرده نتوانید این امانت را حفظ نملئید و اگر سنگ اندازی از طریق مسائل اقتصادی و مادی و شایع پراکنی توسط آنها بر علیه انقلاب باشد به بلایی از جانب خداوند دچار می‌شوید که دیگر پشیمانی سودی ندارد و به قول مرحوم طالقانی که می‌فرمود: قدر این رهبر را بدانید اگر ندانید می‌ترسم که به بلایی بزرگ دچار شوید حال تا دیر نشده هر چه سریعتر خود را به آغوش گرم اسلام برسانید و در خط واقعی اسلام قرار بگیرید.


5)         اما به جوانان عزیز بگویم ای جوانان عزیز دیگر از سر کوچه‌ها دست کشیده و بروید به دنبال زندگی واقعی خود و این طریقه زندگی برای کسی که می‌گوید من مسلمان هستم درست نیست و این راهم بدانید که هیچ قت بی‌خیالان و حیوان‌های انسان نمائی که مطیع نفس و و شهوت خویشند و اوقات پرگرانقدر و پرمایه را که بهترین اوقات در زندگی یک انسان است به بطالت می‌گذرانند و این را هم بگوییم که رسول اکرم می‌فرماید:

ان العبد لیجس علی ذنب من ذنوبه مه عام

بنده‌ای برای یک گناه از گناهانش یک صد سال نگهداشته می‌شود.

و بعد باید این راه هم بدانید که هیچ با آن عزیزانی که در سخت‌ترین شرایط سرما و گرما را تحمل می‌کنند و در راه فی سبیل الله از عزیزترین چیز خود یعنی جان می‌گذرند، برابر نیستند و واقعاً خجالت آور است که در کوچه‌ای به نام یک شهید باشد و این مسایل مشاهده می‌شود.


6)        حال صحبتی دارم با برادران بسیجی این عاشقان الله و این عاشقان اسلام و این راهیان قدس و کربلا و این لبیک‌گویان به امام عزیزشان امام خمینی.

اول از همه از این برادران که این حقیر را می‌شناسند طلب بخشش می‌نمایم و این را هم بدانید ای برادران عزیزم که خیلی سعادتمند هستید.

پروردگارا، معبودا سپاسگذارم از اینکه تو مرا با این برادران مخلص بسیجی آشنا کردی و از این طریق بود که با این برادران آشنا شدم و درس تقوا، شهامت، شجاعت، ایمان، عاشقی و جهاد در راه فی سبیل الله را آموختم و این اول درس عاشقی بود که در بسیج آموختم و وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که خونبهای شهیدان می‌باشد، شدم و ای برادران عزیزم ای برادر بسیجی‌ام شماها نباید بی توجه باشید به درس شماها باید در درس خواندن نمونه باشید، تا این خودفروخته‌ها بعد نتوانند بیایند در راه اداره امور زندگی ما دخالت کنند ما باید بر روی آنها حکومت کنیم.

برادران عزیزم همین که به درس اهمیت می‌دهید به بسیج هم بیایید و نگذارید، که این جبهه ضد انقلاب از این جبهه می‌ترسد خالی بماند و بعد می‌افتند و اگر جنازه‌ام نرسید به دستتان ناراحت نباشید و هر وقت هم ناراحت شدید بروید به سراقبر شهدا و یا خانواده شهدا و در آنجا امید می‌گیرید و در مراسم ختم و یا مراسم‌های دیگر گریه نکنید، برای این حقیر گریه را برای شهدای کربلا به خصوص امام حسین (ع) و ائمه معصومین بکنید چون این حقیر چیزی نیستم که برایم بخواهید گریه کنید و در ضمن این حقیر عزادار نمی‌خواهد بلکه پیر راهش را می‌خواهد مادر جان تو باید خیلی خوشحال باشی که پیش حضرت زهرا (ع) سربلند هستی انشاء الله. اما تو خواهرم با حجابت باید بزنی توی دهان دشمنان اسلام و در هر موقع که پیش می‌آید از سلام باید دفاع کنی. و اما ای برادرانم  شماها نباید بگذارید که اسلحه این حقیر  در روی زمین بماند بلکه باید سریعتر به جبهه آمده و او را برگیرید و بر علیه دشمنان اسلام بجنگید و در آخر، نمازها را سر وقت بخوانید و سعی کنید با جماعت باشد و قرآن خواندن هم یادتان نرود چون ما هرچه داریم از این قرآن داریم و دعای کمیل و توسل و کلاً مستحبات را ترک نکنید چون همین مستحبات در روز قیامت آدمی را نجات می‌دهد. و از تمام فامیل و دوست و آشنا طلب بخشش می‌نمایم و هر که هر مقدار پولی که از این حقیر می‌خواهد خدا وکیلی بیاید از پدر و مادر و یا برادرانم بگیرد. و از این حقیر اگر مقدار پولی که دارم این را صرف 2 سال نماز و 60 روز روزه قضا و مابقی را به صرف جبهه و بده‌کارها بدهید.

به امید پیروزی اسلام بر کفر

به امید سلامتی رهبر و ظهور امام زمان (عج) و به امید رستگاری.

30/4/62