شهید علی اصغر شیرکوند   

   نام پدر : محمدمراد  

عضویت : رسمی 

تاریخ تولد: 9-9-1345 شمسی 

محل تولد: تهران - ورامین 

محل خدمت : گردان12 حمزه

تاریخ شهادت :16-2-1366شمسی

محل شهادت : شلمچه  

گلزار شهدا:  امامزاده قاسم 

امرآباد ورامین

تهران

 


شهید علی اصغر شیرکوند متولد 9 آذرماه 1345 شهرستان ورامین  و عضو رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران  در16 اردیبهشت ماه 1366 بر اثر اصابت ترکش خمپاره از ناحیه گردن و کتف به درجه رفیع شهادت نایل آمد.

شهید حسین شیرکوند متولد 9 اردیبشهت ماه 1343 شهرستان ورامین و  عضو رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران در منطقه عملیاتی رقابیه به درجه رفیع جانبازی آمد و از ناحیه پای راست منجر به قطع پا شد و بر اثر همین مجروحیت و عفونت پا در بیمارستان امام خمینی( ره) در تاریخ  یکم دی ماه 1361 به درجه شهادت نایل شد.

 مزار پاک این دو شهید والا مقام امازاده قاسم (ع) ورامین است.




شرط اعزام مادر شهیدان شیرکوند به جبهه:

۱۸ مرداد ۱۳۹۲:

در کوچه پس کوچه های منطقه قشلاق عمروآباد ورامین و در بین مردمی خاکی دو کودک آسمانی دیده به جهان گشودند، دو کودکی که در آغوش پر محبت مادری مومن و پدری پر تلاش و خدایی رشد کردند و بالیدند تا چراغ روشن شهرمان شوند، تا دست ایادی کفر و ظلم را از مال و جان و ناموسمان کوتاه کنند؛ علی اصغر و حسین شیرکوند، دو شیرمردی که با وجود کمی سن پشت دشمن را به خاک مالیدند. و مانند نام‌های مقدسشان و با تأسی از مولایشان حسین علیه السلام تا پای جان جنگیدند و با بدنی پر از جراحت در آغوش خاک آرام گرفتند

 پس از پرس و جو از اهالی، خانه شهیدان را یافتیم، پس از به صدا درآوردن زنگ خانه و بدون اینکه بپرسند چه کسی پشت دراست، در را به رویمان باز کردند، ابتدا کمی تعجب کردیم اما وقتی وارد حیاط شدیم، و زمین آب و جارو شده را مشاهده کردیم دانستیم که ساعتی هست که این عزیزان در انتظار ما هستند، و پس از آن آغوش باز مادر شهیدان و گرمای نگاه پدر و خوش آمد گویی او انس با آن خانه را برایمان سهل و آسان نمود، خانه ای که هنوز شکل قدیمی و زیبای خود را حفظ کرده، و می توانستی به راحتی حضور دو شهید عزیز را در آنجا تجسم کنی.

مادر شهیدان علی اصغر و حسین شیرکوند در رابطه با خصوصیات اخلاقی علی اصغرش می‌گوید: او خیلی با اخلاق بود، و اهل عبادت و با وجود اینکه به سن تکلیف نرسیده بود در گرمای تابستان روزه می‌گرفت و حتی ثواب آن را به من و پدرش هدیه می‌کرد.

وی در ادامه گفت: یک روز علی اصغر با شور و شوق از مدرسه به خانه آمد و گفت می‌خواهم به جبهه بروم، به او گفتم امام فرموده‌اند؛ قلمتان را زمین نگذارید که در جوابم گفت ما قلممان را زمین نمی‌گذاریم، من در جبهه هم درسم را می‌خوانم، و به همین دلیل کتابهایش را هم همراه خود برد. 

وی همچنین افزود: علی اصغر پس از چند ماه آموزشی عازم ارومیه شد، از او خبری در دست نداشتیم تا اینکه در تلویزیون تصویر دو پاسدار را دیدیم که ضد انقلاب آنها را در مقابل عروس و دامادی سربریدند، خیلی نگران شدیم، گاهی با خودم فکر می‌کردم که نکند یکی از آنها جگرگوشه‌ام باشد، بنابراین از طریق یکی از آشناها با پسرم تماس گرفتیم، وقتی صدایش را شنیدم به گریه افتادم و گفتم من تصور می‌کردم که سر تو را بریده‌اند، با خنده گفت مادر جان من لیاقت این را ندارم که سرم بریده شود!

به سراغ پدر می‌رویم تا از او نیز در مورد فرزندان شهیدش سوالاتمان را بپرسیم، او که خود ۱۰ ماه در کردستان و ۱۵ ماه در جبهه‌های جنوب حاضر بوده می‌گوید: من چهار پسر دارم و همه آنها به جبهه رفتند که علی اصغر و حسین شهید و یعقوب و قاسم جانباز شدند، یعقوب در فتح خرمشهر و قاسم در فتح مهران مجروح شد.

وی در رابطه با رضایت خود وکم بودن سن شهیدشان خاطر نشان کرد: آنها در سنین ۱۳، ۱۴ سالگی برای اعزام اعلام آمادگی کردند و من ومادرشان با این مسئله مخالفتی نداشتیم.

حاج آقا شیرکوند ادامه داد: در آخرین مرخصی علی اصغر به حاج خانم گفتم فکر نمی‌کنم او دیگر بازگردد، من در چهره او شهادت را می‌بینم، او عازم کردستان و از آنجا راهی شلمچه شد و در 16 اردیبهشت سال 66 در شلمچه به شهادت رسید.

مادر در تکمیل صحبتهای پدر اظهار داشت: وقتی علی اصغر من را آوردند سر نداشت، و من او را از زخم جوشکاری روی گلویش شناسایی کردم.