نام : شهید سید رضا زاهدی       فرزند  : سیدعلی          

عضویت : بسیجی    تاریخ شهادت : 16/4/1365      محل شهادت : مهران    

تاریخ تولد: 30-3-1338 شمسی
محل تولد: تهران تاریخ شهادت : 16-4-1365 شمسی
گلزار شهدا بهشت زهرا قطعه:53 ردیف:117 شماره مزار:10

این شهید عزیز ارتشی بود و با تخصص کاتیوشا به یگان 63 آمده بود .



خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی ورامین ما به مناسبت هفتمین روز دهه مبارک فجر که به نام لاله های انقلاب نام گذاری شده است به سراغ سید محمد زاهدی فرزند شهید سید رضا زاهدی رفت و از پدرش از او پرسید که او در جواب گفت: من در زمان شهادت پدرم تنها هشت ماه داشتم و همه چیزهایی که از پدر میدانم، چیزهایی است که اقوام و دوستان برایم تعریف کردند.

سید محمد گفت: در ماه های اخیر تصمیم گرفته ام که خاطرات پدر را جمع آوری کرده و همه آنها را در قالب کتاب در بیاورم.

وی گفت: پدر من یک فرد معمولی بود که نه سواد و درجه زیادی داشته و نه اینکه همانند شهیدان زین الدین و همت از ابتدا در درجات معنوی بالا قرار داشته بلکه فردی کاملاً معمولی بوده که در خانواده مذهبی بزرگ شده بود و در همین خانواده بود که به خود ساختگی رسیده بود.

سید محمد گفت: شهید رضا زاهدی(پدرم) دارای مدرک تحصییلی دیپلم بوده است، اما چندسال پیش که کتابهای باقی مانده پدرم را مطالعه می کردم کتابهای سطح حوزه را مشاهده کردم که البته این را هم باید بگویم که اکثریت کتابها پس از شهادت پدر، بخاطر بالا بودن سطح علمی کتابها به حوزه علمیه امام صادق(ع) واگذار شد.

وی گفت: پدرم زمان قبل از انقلاب به عنوان درجه دار وارد ارتش شده و در آنجا مشغول بکار شد که آن طور که شنیده ام حتی در زمان فراغت وقت خود به سربازان زیر دست خود قرآن آموزش می داده است واین کار را تا زمانی ادامه داده است که حتی توانسته بود دو سنی را به تشیع دعوت کند.

سید محمد زاهدی گفت: پدرم دارای جسته و اندام بسیار ورزیده ای بود که وقتی وارد پدافند نیروی هوایی ارتش شد اسلحه را بر روی دوش خود می گذاشت و آن را به تنهایی حمل می کرد در صورتی که در انجام این کار باید ۴ نفر آن را با هم جا به جا می کردند.

این فرزند شهید گفت: پدرم طبق قوانین ارتش باید زمانی را به مرخصی می آمد ولی در زمان جنگ تحمیلی وقتی که به مرخصی می آمد به صورت داوطلبانه از طرف بسیج مجدداً به جبهه اعزام می شد.

وی گفت:  در آخرین مرخصی خود پس از چند روز، قبل از شروع عملیات کربلا۱ به بسیج مراجعه کرد که با جواب رد مسئول اعزام نیروی بسیج، به دلیل تعدد اعزام به منطقه مواجه شد، اما پس ازاصرارهای مکرر پدرم و گفتن اینکه این بار آخر است که اعزام می شود توانست مسئول اعزام را متقاعد با اعزامش کند.

سید محمد گفت: پدربزرگم چندین مرحله تعریف کرده است که در زمان جوانی پدرم با یکدیگر در خیابان در حال گذر بودند که ناگهان سیم برق آتش گرفته و در خیابان افتاد، پس از این حادثه پدرم به پدربزرگم گفت، زمانی من به همین شکل می سوزم و جنازه ام را برایتان می آورند.

وی درمورد نحوه شهادت پدرش گفت: پدرم با خودرویی در حال برگشت از خط مقدم به پشت جبهه بوده است که خمپاره شیمیایی کنار خودروی او منفجر شده و جنازه پدرم به طور کامل در آتش می سوزد.

این فرزند شهید در پاسخ به این سئوال که آیا دوست داشتید الان پدرتان اینجا بود گفت: هیچکس نیست که از همنشینی پدرش نازاخت باشد، من نیز دوست داشتم الان پدرم اینجا بود اما این را نیز باید در نظر گرفت که شرایط آن زمان به شکلی بود که باید می رفت، از سوی دیگر با افرادی که در زمان جنگ بودند و به میدان نبرد نرفته اند مشکل دارم.

وی درمورد انقلاب گفت: مردمی که به قصد مردمی کردن نظام قیام می کنند، انقلاب گویند اما در بین این انقلاب ها، انقلاب اسلامی ما به دلیل وجود رهبر و ولی فقیه عادل و عالم توانسته به الگوی تمامی بیداری های اسلامی جهان تبدیل شده که نشانه مقتدر بودن آن در این عرصه است.

سید محمد زاهدی گفت: به گفته امام خامنه ای(مدظله العالی)، “مردم ما به دولت مردان اعتماد دارند” که این اعتماد نشات گرفته از دین مبین اسلام است، و تا زمانی مردم به مسئولین دل می بندند که آن مسئول در چهار چوب اسلام حرکت کند.

وی گفت: زمانی که سید حسن نصرالله، دبیر کل حزب الله لبنان به عنوان مرد سال۲۰۱۲ انتخاب شد، به خدمت امام خامنه ای رسیده و دست ایشان را می بوسد، وقتی که از او دلیل اینکار را می پرسند، می گوید، خواستم به همه دنیا ثابت کنم که من شاگرد امام خامنه ای هستم.

 

سایت فرزند شهید: خطاطی

و طراحی مذهبی

http://moallaa.com/

 

دکتر سید محمد زاهدی فرزند شهید سیدرضا زاهدی

 

 


سلام

ولادت امام علی علیه السلام رو خدمت شما دوستان تبریک عرض می کنم.

شاید این چند سطری که می نویسم برای بعضی ها آشنا و برای خیلی ها غریب باشد اما برای من آنقدر آشنا است که ثانیه ثانیه زندگی ام رنگ و بویش را گرفته

بر خلاف خیلی ها که از چند روز پیش تکاپویشان تهیه هدیه ای برای پدرانشان بود تکاپوی من چیز دیگری شده بود

چند وقتی بود جای عکس پدرم روی دیوار خانه مان خاک می خورد و هر روز که جای خالیش را می دیدم دلم می گرفت. این چند وقت همه اش به این فکر بودم تصویری طراحی کنم که در هنگامه هایم به چشم های زیبای پدرم زل بزنم که لبخندش و عمق نگاهش قلبم را آرام کند

و چه تکاپوی زیبایی بود. همان روز که طراحی تصویرش را شروع کردم و همین روزها که تابلویش را به دیوار خانه مان زدیم و امروز عجب روز پدری شد

جای شما خالی سال های قبل روز پدر، من بودم و بهشت زهرا (س) و سنگ قبر پدرم. ولی امسال من بودم و عکس روی دیوار همان تصویر پدرم که کنار دایی ام روی قاب تصویر نشسته اند و انگار دارند به من نگاه می کنند و گاهی لبخندی هم از همان جا برایم می فرستند و این تصویر شاید همین یک بیت را کم دارد:

بازهم روز پدر شد و من می دانم

مثل هر سال فقط فاتحه ای می خوانم

می دانم این چند سطر را بعضی ها نه با چشم که با دل می خوانند که با عمق جان می دانند و درکش کرده اند اما هر چه هست دلم به امید آن روز شاد است که روزی چشم ما هم روشن شود. ان شاء الله

روز پدر بر شما مبارک