یادواره شهدا،جانبازان،ازادگان ورزمندگان گروه

اسلاید شو

شهیدمصطفی تقی جراح

شهیدمصطفی تقی جراح


نام : مصطفی

نام خانوادگی : تقی جراح

تاریخ تولد : 1333/01/01

محل تولد : نجف‌آباد

تاریخ شهادت : 1365/02/10

مکان شهادت : خسرو آباد آبادان

تحصیلات : دیپلم

منطقه شهادت : منطقه عملیاتی والفجر۸

شغل : پاسدار انقلاب اسلامی

یگان خدمتی : فرمانده گروه توپخانه ۶۱ محرم

مزار:گلزار شهدای نجف اباد قطعه3ردیف11 شماره45


نتیجه تصویری برای شهید حاج مصطفی تقی جراح

زندگی نامه:

شهید حاج مصطفی تقی جراح در سال 1333 در نجف آباد اصفهان در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد ، دوران تحصیل را در حالی با موفقیت به پایان برد که همراه پدرش در کارگاه ایشان به کار می پرداخت ، پس از پایان تحصیلات و اخذ دیپلم به خدمت سربازی اعزام شد و این دوران را در اسلام اباد غرب سپری کرد .

 پایان خدمت ایشان مصادف بود با حرکت پرخروش و همه جانبه ی مردم مسلمان ایران علیه طاغوت و رژیم سلطنتی پهلوی که ایشان نیز به سیل خروشان مردم پیوست و در این حرکت بر اثر درگیری با ماموران رژیم طاغوت مجروح گردید . 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی با هجوم ناجوانمردانه ی رژیم بعثی عراق به کشور اسلامیمان او نیز آماده ی دفاع از انقلاب اسلامی و ایران شد و به خرمشهر اعزام گشت . بعد از آن بدنبال پیام امام راحل (ره) برای پاکسازی غرب و کردستان از لوث بیگانگان راهی آن دیار گشت ،

 پس از آن مدتی در جهاد سازندگی مشغول خدمت گشته و بواسطه ی تخصصهایی که داشت طرحهای سازنده ای برای احداث حمام و مسجد و … به جهاد سازندگی ارائه داد و چون قبل از انقلاب اسلامی آموزش نظامی را دیده بود اقدام به آموزش دادن برادران جهاد کرد . با شروع جنگ تحمیلی وتجاوز دشمن به جمهوری اسلامی مصطفی دیگر لحظه ای تاب ماندن در شهر و خانه و کاشانه ی خود را نداشت و به اتفاق جمعی از جهادگران جهاد سازندگی همان روزهای اول جنگ به اهواز عزیمت کرده و این سرآغاز شکوفایی استعدادها و توانائیهای حاج مصطفی تقی جراح در جبهه های دفاع مقدس بود .

در پادگان گلف اهواز مصطفی و سایر دوستان جهادی ایشان به نیروهای شهید چمران و گروه شهید علم الهدی پیوسته و با توجه به تخصص دوران سربازی اش در واحد خمپاره انداز بکار مشغول گردید که در خلال یک عملیات چریکی مجروح و بعد از سه ماه دوباره سلامت خود را باز یافته و به جبهه بر می گردد . ایشان این بار در محور سوسنگرد مشغول دفاع می گردد که مجدداً مجروح ولی این بار به عقب برنمی گردد . ایشان بعد از این مراحل در عملیات شکست حصر آبادان ، فتح بستان ، آزادی سوسنگرد ، فتح المبین ، بیت المقدس و رمضان حضور فعال داشته و در رسته ادوات و توپخانه از عملیات رزمندگان اسلام پشتیبانی آتش می نماید .

شهید مصطفی تقی جراح خود را در محضر خدا می دید و هرجا نیاز بود مشغول خدمت می شد ، ایشان در عملیاتهای مختلفی شرکت کردند و با دلاوریهایی که از خود نشان دادند مسئولیتهای مختلفی را پذیرا شدند .

 در سال 1361 پس از تشکیل گروه توپخانه 61 محرم ابتدا بعنوان جانشین گروه مشغول خدمت شده و پس از آن در سال 1363 از طرف فرماندهی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و په پیشنهاد فرماندهی توپخانه ی نیروی زمینی به عنوان فرمانده گروه توپخانه 61 محرم معرفی شد . گروه توپخانه 61 محرم با فرماندهی ایشان در عملیاتها ی مختلفی شرکت کرده و تلفات سنگینی به دشمن متجاوز وارد نمود . ایشان همزمان با فرماندهی گروه توپخانه 61 محرم به فرماندهی توپخانه ی قرارگاه نجفنیز برگزیده شدند که این مسئولیتها تا زمان شهادتشان ادامه داشت .

 بلاخره در تاریخ 10/2/1365 در عملیات والفجر 8 در منطقه خسرواباد پس از عمری تلاش و جهاد در راه خدا بر اثر ترکش توپخانه ی دشمن به فیض عظمای شهادت نایل آمده و به دیدار معبودش شتافت .


به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری فارس به نقل از دفاع پرس، پس از پیروزی انقلاب اسلامی با هجوم ناجوانمردانه‌ی رژیم بعثی عراق به کشور اسلامیمان "مصطفی تقی جراح" نیز همچون دیگر مردان سرزمینمان برای دفاع از انقلاب اسلامی و کشور راهی اهواز و خرمشهر شد. این حضور سرآغاز شکوفایی استعدادها و توانایی‌های حاج مصطفی تقی جراح در جبهه‌های دفاع مقدس بود. مصطفی و سایر دوستان جهادیش به نیروهای شهید چمران و گروه شهید علم الهدی پیوسته و با توجه به تخصص دوران سربازی‌اش در واحد خمپاره انداز مشغول به کار شد.

او در عملیات‌های شکست حصر آبادان، فتح بستان، آزادی سوسنگرد، فتح المبین، بیت المقدس و رمضان حضور فعال داشته و در رسته ادوات و توپخانه از عملیات رزمندگان اسلام پشتیبانی آتش نمود.

در سال 1361 پس از تشکیل گروه توپخانه 61 محرم ابتدا بعنوان جانشین گروه مشغول خدمت شد و پس از آن در سال 1363 از طرف فرماندهی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و به پیشنهاد فرماندهی توپخانه‌ نیروی زمینی به عنوان فرمانده گروه توپخانه 61 محرم معرفی شد. همزمان با فرماندهی گروه توپخانه 61 محرم به فرماندهی توپخانه‌ی قرارگاه نجف نیز برگزیده شد که تا زمان شهادتش این مسئولیت‌ها را برعهده داشت.

سرانجام در تاریخ 10 اردیبهشت 1365 در عملیات والفجر 8 در منطقه خسروآباد پس از عمری تلاش و جهاد در راه خدا بر اثر ترکش خمپاره توپخانه‌ی دشمن به فیض عظمای شهادت نایل آمد.

برای آشنایی بیشتر با دلاوری‌ها و شخصیت شهید "مصطفی تقی جراح" در جبهه‌های نبرد به گفت‌وگو با بیژن عظیمی مسئول عملیات تیپ 61 محرم پرداختیم. او در خصوص آشنایی با حاج مصطفی تقی جراح می‌گوید: "فروردین ماه 60 وارد رسته دیدبانی و توپخانه شدم. قبل از جنگ در فعالیت‌های جهاد سازندگی با هم آشنا شده بودیم. با حاج مصطفی همشهری و در بسیاری از عملیات‌ها در کنار هم بودیم و من بعد از شهادت او به تیپ 61محرم رفتم."

در ادامه ماحصل این گفت‌وگو را می‌خوانید:

درایت، تیزهوشی، تخصص بالا، پشتکار، صمیمیت، معنویت، اخلاص، روحیه جهادی و عملکرد موفق حاج مصطفی تقی جراح در عملیات‌ها موجب شد که حسن تهرانی مقدم فرمانده وقت توپخانه سپاه در اسفند ماه سال 1362 او را به فرماندهی گروه 61 محرم منصوب کند.

در عملیات خیبر مأموریت عمل کلی توپخانه قرارگاه قدس که یکی از قرارگاه‌های عمل کننده در آن عملیات بود به گروه 61 محرم واگذار شد.

آن زمان تعدادی از گردان‌ها و آتشبارهای توپخانه از سپاه یا ارتش زیر امر یک گروه قرار می‌گرفتند که با توجه به برد توپ‌ها مأموریت به آنها واگذار می‌شد.

** عدم قبول تبعیض میان مجروحین

مصطفی برای سومین بار و در عملیات خیبر از ناحیه سینه مجروح شد ولی با همان حال بد در منطقه ماند. او نیروهایش را تنها نگذاشت تا اینکه بدنش ضعیف شد و به ناچار به بیمارستان منتقلش کردند. همچنین برای گذراندن دوران نقاهت از بیمارستان به منزل در نجف‌آباد منتقل شد.

یک دستگاه خودرو تویوتا در اختیار او گذاشته بودند که در مواقع ضروری از آن استفاده کند. او نیز ماشین را در پارکینگ خانه قرار داده بود تا در صورت لزوم از آن استفاده کند. یک شب که حالش بد شده بود به یکی از اقوام که ماشین داشت زنگ زده بود و از او خواسته بود تا او را به بیمارستان برسانند. وقتی از او پرسیدند که چرا با آن تویوتا نرفتی پاسخ داد: "من چنین اجازه‌ای به خودم نمی‌دهم. آیا این امکان برای هر مجروحی وجود دارد؟"

 

** هدایت آتش‌بارها

بعد از عملیات خیبر مجدداً همراه با گروه به جبهه میانی بازگشت. از این پس حاج مصطفی روز به روز آمادگی یگانی را ارتقاء داد و در عملیات‌های متعدد از جمله عملیات بدر که مسئولیت توپخانه قرارگاه قدس سمت راست منطقه روبروی جزیره جنوبی بود وارد عمل شد. در این عملیات نیز مسئولیت قرارگاه توپخانه با وی بود.

او با طراحی بسیار خلاقانه و هوشمندانه آتش توپخانه‌هایی که بر عهده‌اش بود را برای تصرف اهداف و تثبیت خطوط پدافندی توسط نیروهای رزمی متمرکز کرد.

قبل از عملیات والفجر 8 در سال 1364 گروه توپخانه 61 محرم یکی از یگان‌های محدود پشتیبانی آتش در منطقه عملیاتی قراگاه نجف در جبهه‌های میانی محسوب می‌شد.

شهید جراح در کنار شهید شفیع زاده

 

محل عملیات والفجر 8 که مشخص شد چندین دکل دیدبانی به دستور او بر پا شد که مهم‌ترین رکن توپخانه است. در مرحله اول عملیات پشتیانی آتش در جزیرة ام‌الرصاص (غرب خرمشهر) به عهده گروه توپخانه‌ بود. در مرحله دوم عملیات پس از عبور نیروها از اروند رود پشتیبانی محور میانی عملیات یعنی جاده استراتژیک فاو بصره به عهده او بود برای این کار گروه توپخانه‌‌اش را به خسرو‌آباد منتقل کرد و مرکز تطبیق آتش قرارگاه قدس را تشکیل داد.

آتش پر حجم این گروه و سایر توپخانه‌ها، دشمن را به شدت کلافه کرده بود و تماماً جاده‌های مواصلاتی فاو به ویژه فاو - بصره زیر آتش شدید آنها بود و مانع هر گونه تجمع و اجرای تک دشمن می‌شد.

حاج مصطفی تقی جراح در گیر و دار این نبرد شدید با این که فرمانده توپخانه قرارگاه بود خودش بالای دکل می‌رفت و دیدبان‌ها و آتش‌بارها را هدایت و کنترل می‌کرد. وقتی نیروهایش اعتراض می‌کردند که چرا به خط رفتی؟ می‌گفت "به محضر با صفا و پر عشق بچه‌های خط مقدم نیازمندم."

در آن چند شب نخست عملیات والفجر 8 بیش از دو ساعت نخوابید. با این حال یک شب هم نماز شبش ترک نشد. به بیرون سنگر و زیر آسمان خدا می‌رفت و سرش را تا اذان صبح روی خاک می‌گذاشت.

** خودش را مانند سربازها کرده‌ بود/ همه دوستش داشتند

در عین حُجب و حیا و صحبت با زیر دستان موقع مأموریت صلابت و قاطعیت منحصر به فرد خودش را نیز داشت که همه دوستش داشتند. تبحر، تجربیات و نظرات تازه‌اش در مسائل نظامی و خصوصاً توپخانه همیشه راه‌گشای جلسات مشورتی بود. نماز اول وقت، کم خوابی، تلاوت زیاد قرآن، روحیه با نشاط، تکلیف‌گرائی، تواضع، پشتکار و احترام به زیردستان از ویژگی‌های او بود.

روزی موی سرش را از ته زد. دوستانش گفتند: "چرا خودت را مثل سربازها کرده‌ای؟" پاسخ داد "وقتی از سربازهای یگانم می‌خواهم موی سرشان را کوتاه کنند، نمی‌توانم قبل از اینکه خودم چنین نباشم از آنها بخواهم که موی سرشان را ماشین کنند."

 

** لبخند به شهادت

بخش قابل توجهی از موفقیت‌های او مرهون همدلی و همراهی همسرش بود. در تمام صحنه‌های مختلف زندگی و دشوارهایی جبهه و جنگ پا به پا و همراه و یار او بود. در شهرهای مختلف از جمله اهواز، کرمانشاه و اسلام‌آباد زندگی زاهدانه و ساده ولی معنوی او را اداره می‌کرد.

شامگاه روز دهم اردیبهشت سال 1365 یعنی 80 روز پس از فتح فاو و تثبیت خطوط، تصمیم گرفت برود اهواز و سری به خانواده‌اش بزند. از خط مقدم به سنگر فرماندهی که در کنار اروند رود بر پا کرده بودند آمد تا با دوستان و همکارانش دیداری تازه کند. اذان سر دادند، آماده شد برای نماز جماعت و به نماز ایستاد.

پس از سلام نماز عکس‌های شهیدان توپخانه که به دیوار سنگر نصب شده بود نظرش را جلب کرد، جلو رفت با حسرت نگاهشان کرد. قطره‌ای اشک از گوشه چشمانش سرازیر شد و با بچه‌ها خداحافظی کرد. سوار تویوتای وانت شد و از جاده خسرو‌آباد به سمت آبادان رفت. چند دقیقه بعد صدای بی‌سیم خبر داد که ماشین حاجی را با گلوله توپ زدند. برادر رزمنده‌ای که او را رسانده بود بیمارستان می‌گفت بر لبان حاج مصطفی در لحظات شهادت خنده‌ای آشکار نقش بسته بود.



                                                                              


برای یک هدف       

شهریور ماه سال1363 بعداز عملیات خیبر بود، با توجه به پیروزی رزمندگان اسلام و تهدید جادۀ بصره - العماره، دشمن در موضع ضعف قرار گرفته بود، لذا استکبار جهانی به فکر چاره افتاد و تهدیدات خودش را از خلیج فارس شروع کرد. قرار شد سپاه در آن منطقه حضور پیدا کند و آمادگی دفاع از جزایر ایرانی خلیج فارس را داشته باشد. همزمان به فرماندهان توپخانۀ سپاه دستور داده شد که جزایر و وضعیت منطقه را شناسایی کنند. مسئولان توپخانه و دیدهبانی لشکرها و گروههای توپخانه به اتفاق سرداران شهید حسن شفیعزاده (فرمانده توپخانه سپاه) و حاج مصطفی تقیجراح با هواپیمای130 C از اهواز به بندرعباس و از آنجا با لنج به جزایر رفتیم. اولین جزیره، لارک بود. آن زمان در اطراف این جزیرۀ کوچک که سکنۀ زیادی نداشت، نیروهای جهاد سازندگی مشغول احداث جاده بودند. ما چون وسیلۀ نقلیهای در اختیار نداشتیم، بهوسیلۀ کمپرسی جهاد، اطراف جزیره را گشت زدیم و کار ِشناسایی منطقه را انجام دادیم. جوّ بسیار دوستانه، صمیمی و خوبی بود، فرقی نمیکرد که فرماندۀ توپخانه باشی یا مسئول دیدهبانی یک تیپ و یا یک نیروی عادی، همه در کنار هم برای یک هدفِ واحد تلاش میکردند.[1] [1] خاطرۀ حمیدرضا زمانیان

افراد داخل عکس: از راست ردیف بالا ایستاده، نفر اول سردار شهید حاج مصطفی تقیجراح، نفر سوم سردار شهید حسن شفیعزاده. ردیف وسط، از چپ، نفر دوم سرهنگ پاسدار دکتر محسن حاجی بابایی. ردیف پایین، از راست، نفر دوم سردار محمود چهارباغی، نفر چهارم سرهنگ پاسدار حمیدرضا زمانیان (راوی این خاطره)،  نفر پنجم سرتیپ رضا صادقی، نفر ششم سرهنگ پاسدار مسعود یوسفی.

منتخب وصیتنامه شهید والامقام مصطفی تقی جراح
آری اکنون در زمانی واقع شده ایم که خداوند تعالی بر ما منت گذارده که توسط رهبری پیامبر گونه امام امت، ایران اسلامی و این امت به پا خواستنه که پس از 1400 سال داشت از بین می رفت و سلاطین و طاغوتیان و غارتگران هر کدام داشتند به نحوی از انحاء به اسلام ضربه می زدند و قوانین را به سود خود پیاده می کردند و مردم را چنان در تنگنا گذاشته بودند که به جز تعدادی مجاهد و از جان گذشته، قدرت و توان دادخواهی نداشتند و نمونه بارز آن دوران سیاه زمان رضا خان و فرزند نا خلفش بود که بر سر امام و امت چه ها که نکردند.
امید است که خداوند تعالی لطفی کند که اگر لیاقت شهادت دارم، که چنین نیست، نصیبم کند و اگر بنا است باشیم، که خدا نکند، موت مرا شهادت در راهش قرار دهد یا این که چنان توفیقی بدهد که ادامه دهنده ی راه شهدای عزیز و شهدای زنده (جانبازان) باشم.
در آخر گرچه من نتوانستم در این مدت عمر زیاد کار مثبتی انجام دهم و خداوند متعال را از خود خوشنود کنم، امید است که خداوند از لطف و کرمش مرا ببخشد. اگر لیاقت شهادت دارم، شهادت را نصیبم کند و مرگ مرا شهادت در راهش قرار دهد، انشا الله و امید است که پدر و مادرم که من نتوانستم حق آنها را ادا کنم، به آنها بی احترامی کردم و قدر آنها را ندانستم، مرا ببخشند و راضی باشند.   همسرم، امیدوارم که زینب وار زندگی کنی و فرزندانم را آنطور که شایسته است و اسلام و قرآن دستور می دهد تربیت کنی که انشاء الله باعث سرفرازی پدر و مادر خود باشند.




فرماندهان توپخانه  در کنار پدر کاپیتان فوتبال +عکس

1 - ناشناس - دیدبان لشکر حضرت رسول (ص)  2 - حاجی آبادی - لشکر نصر          3 - ناشناس - لشکر گیلان  4 - ناشناس  5 - شهید ناصر عبداللهی  6 - شهید مصطفی تقی جراح     7 - ناشناس  8 - مجید کارپیشه  9 - مجید میرسندسی  10 - رضا صادقی  11 - یعقوب زهدی  12 - علی جمالی   13- شهید مهدی مظاهری  14- شهید مردانی  15- شهید حسن شفیع زاده – فرمانده توپخانه سپاه   16 - شهید حبیب الله کریمی  17 - ناشناس - لشکر نصر  18 - آقازاده  19 - عکاف - لشکر امام حسین(ع)  20 - پدر شهید حسن غازی  21 - زین العابدین احمدی                  22 – محمود چهارباغی  23 - کریمی (لشکر 14)  24 - سعید لقمانی - مرکز آموزش توپخانه  25 – ناشناس - لشکر فجر  26 - نکریم نصر      27 - علی محمد آقابیگی
 







شهیدحاج مصطفی تقی جراح

 

61محرم

توپخانه سپاه

شهید تقی جراح

شهیدمصطفی تقی جراح

فرماندهی توپخانه

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی



در اين وبلاگ
در كل اينترنت
تاریخ روز اوقات شرعی آیه قرآن حدیث موضوعی
ذکر کاشف الکرب مهدویت امام زمان (عج) جنگ دفاع مقدس مهدویت امام زمان (عج) وصیت شهدا