وقتی رسیدیم نهر عنبر موسیان هنوز در واحد دیدبانی بودم و سنگر بسیار بزرگ و جاداری در محوطه باز احداث شد و تطبیق هم در این محلی که شهید کابلی داره کلنگشو میزنه ساخته شد همزمان یکی از برادران به سنگر دیدبانی آمدو گفت شهید کابلی شما را خواسته بروید سنگر تطبیق وقتی رسیدم شهید کابلی دست تنها سنگر تطبیق را ساخته بود و در انتهای سنگر سکوی کوتاهی هم تعبیه کرده بود و آخرین تلاش خود را برای تراشیدن خاکهای کف سنگر و تراز کردن آن می کرد بسیار عرق کرده بود و خسته شده بود سلام کردم و داخل سنگر شدم با همان خستگی بدون اینکه دست از کار بکشد گفت برادر کاظم شما از این به بعد نیروی عملیان هستید بروید و وسایل خود را به این سنگر بیاورید گفتم برادر کابلی چرا زودتر نگفتید تا اقلا در ساختن سنگر با شما شریک شوم ضمنا من اولین باری بود که او را ملاقات می کردم و تازه فرمانده عملیاتمان را دیدم و شناختم.

همین برادرانی که نشسته و نظاره گرند مخابرات تطبیق بودند آقای فتاحی و آقای فرجی و شهید رضا زاده هم اضافه شد همین برادران هم با بنده و حاج رضا باتفاق در سنگری که شهید کابلی به تنهائی زحمت ساختن آن را کشیده بود استراحت و کار می کردیم و خاطرات بسیار شیرینی از این سنگر دارم