گروه توپخانه 63 خاتم الانبیاء(ص)

یادواره شهدا ، جانبازان ، آزادگان و رزمندگان

گروه توپخانه 63 خاتم الانبیاء(ص)

یادواره شهدا ، جانبازان ، آزادگان و رزمندگان




گروه توپخانه 63 خاتم الانبیاء(ص)

















یادواره شهدای گروه





آخرین نظرات

http://s6.picofile.com/file/8389753384/%D8%AA%D9%86%D8%AF%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%A7%D9%86.jpg

بانک ملی از میان قبول‌شدگان در دانشگاه تهران، همه ساله 200 نفر را به عنوان سهمیه انتخاب می‌کرد و در مرحله بعد از میان آنها 7 نفر را از طریق آزمون اختصاصی انتخاب و برای طی دوره بانکداری به کشور انگلستان اعزام می‌کرد. محمد‌جواد به عنوان نفر سوم سهمیه انتخابی جهت اعزام به انگلستان انتخاب شد.آخرین مرحله مصاحبه بود ... مصاحبه‌کننده از او پرسید: اگر در خیابان‌ها و یا پارک‌های لندن... با یک دختر خانم عریان رو به رو شوی و یا در یکی از محافل تهران با یک دختر خانم نیمه عریان رو به رو شوی چه عکس‌العملی از خود نشان می‌دهی؟ محمدجواد پاسخ داده بود: در صورتی که با چنین وضعی رو به روشوم، چون قادر نیستم مانع رواج منکرات شوم ابتدا سعی می‌کنم خودم را از مسیر دور کنم و به او نگاه نکنم‌ و بعد از خداوند درخواست می‌کنم مرا یاری دهد که بر نفس امّاره‌ام مسلط شوم و طلب توفیق می‌کنم که حتی در عالم تصوّر و رویا هم به او نیندیشم. به این ترتیب محمدجواد در برابر نگاه تمسخر‌آمیز داوران، در گزینش بانک ملی مردود شناخته شد. زیر ورقه آزمون او این عبارت به چشم می‌خورد‌: «نامبرده به علت تعصّبات مذهبی صلاحیت اعزام به خارج از کشور را ندارد.»

خاطره‌ای از شهید محمدجواد تندگویان وزیر نفت کابینه شهید رجایی

 به نقل از باشگاه خبرنگاران

از وزارت تا اسارت

تندگویان در سال ۱۳۵۷مدرک کارشناسی ارشد مدیریت را از مرکز مطالعات مدیریت ایران دریافت کرد و پس از پیروزی انقلاب به وزارت نفت دعوت شد. نمایندگی وزیر نفت در مناطق جنوبی ایران و مدیریت شرکت ملی مناطق نفت‌خیز جنوب از فعالیت‌های تندگویان تا نخست وزیری محمدعلی رجایی است.

مهندس تندگویان، 9 آبان ۱۳۵۹در حالی که برای بازدید از پالایشگاه نفت آبادان در جنوب کشور بود، در جاده ماهشهر ـ‌ آبادان همراه معاونش و چند مهندس شرکت نفت به اسارت نیروهای ارتش رژیم بعث صدام درآمدند.

همراه شهید: بعثی ها خودروی ما را به گلوله بستند

در بخشی از خاطرات مهندس آزاده سیدمحسن یحیوی از یاران شهید تندگویان آمده است: وزیر نفت وقت، آقای "مهندس تندگویان" ، به همراه عده ای از معاونین خود از آن جمله آقای "مهندس بوشهری" و آقای "دکتر منافی" وزیر بهداری و بهزیستی وقت همراه با معاونین خود و عده ای از نمایندگان مجلس شورای اسلامی، برای بررسی اوضاع و احوال مناطق جنگی به اهواز آمده بودند. من که سرپرست مناطق نفت خیز بودم از آبادان به اهواز آمدم. بنا را براین گذاشتیم که ابتدا به ماهشهر رفته و از وضع راه ها جویا شویم تا چنانچه امن نباشد با هاورکرافت به آبادان برویم و این کاری بود که ما مرتب انجام می دادیم؛ ولی صبح آن روز، به دلیل بعضی از مسائل و از آن جمله این فکر که ممکن است شب گذشته گوش نامحرم برنامه سفر ما را شنیده باشد و خدای ناکرده مقاماتی که همراه ما هستند به خطر بیفتند، راه را عوض کرده و از طریق شادگان به سه راهی ماهشهر رفتیم.

در ادامه این خاطرات آمده است: در آنجا جلو ما را گرفتند و پس از معرفی خودمان به ما اجازه ی عبور دادند. در آن هنگام قسمتی از جاده ماهشهر- آبادان در تصرف دشمن بود و قسمتی از آن زیر آتش؛ لذا بعد از سه راهی، از جاده ای بیراهه به سوی آبادان حرکت کردیم. ما تقریباً به چند کیلومتری پل بهمنشیر رسیده بودیم که تعدادی تانک و نیروهای مسلح را در مقابل خود دیدیم. تصور ما بر این بود که اینها نیروهای خودی هستند. به ما دستور توقف دادند. اتومبیل ما که یک بلیزر بود، متوقف شد. یکی از محافظین بیرون پرید تا ما را معرفی کند، شاید به ما اجازه عبور بدهند. با پیاده شدن محافظ که مسلسلی در دست داشت، اتومبیل ما به گلوله بسته شد. ما تصور کردیم که این نیروها بمحض این که اسلحه را در دست محافظ دیده اند و با آن کیفیت که محافظ از ماشین پرید، ترسیده اند و برای احتیاط، اتومبیل را به گلوله بسته اند. پیاده شدیم تا برای آنها توضیح دهیم. پیاده شدن همانا و گرفتار شدن در دست دشمن همان.


شهید تندگویان در دوازدهم فروردین پنجاه و هفت روز ورود امام خمینی در بهشت زهرا


نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی