گروه توپخانه 63 خاتم الانبیاء(ص)

یادواره شهدا ، جانبازان ، آزادگان و رزمندگان

گروه توپخانه 63 خاتم الانبیاء(ص)

یادواره شهدا ، جانبازان ، آزادگان و رزمندگان




گروه توپخانه 63 خاتم الانبیاء(ص)

















یادواره شهدای گروه





آخرین نظرات

 دیدار مقام معظم رهبری از تیپ ۶۳ خاتم الانبیاء صلی الله علیه و اله و سلم در سال ۶۷ همزمان با روزهای پایانی جنگ تحمیلی

حسن عبدلی آهویی:

عصر است و گرمای تیرماه  امانمان را بریده . ما در گردان مخابرات بالای سنگر ها روی تخته های جعبه کاتیوشا منتظر نشسته ایم تا خورشید کمی پایین تر و از گرمای هوا کمی کاسته شود.

از دور دستها گرد و غباری در جاده‌ی منتهی به گردان مهندسی به چشم می‌آید

 خوب که دقت میکنیم متوجه تعداد زیادی ماشین می‌شویم که بدنبال هم در حرکتند
ماشین ها نزدیک و نزدیکتر می‌شوند تا به نزدیک حسینیه گردان می‌رسند.
این تعداد ماشین حکایت از ورود شخصیتی دارد

 خبری می‌پیچد که حضرت آقابرای بازدید از تیپ تشریف آورده اند و ما که بسیار نزدیک به این حسینیه هستیم  بمحض اطلاع از حضور ایشان سراسیمه خودمان را به آنجا می‌رسانیم.

میدویم تا زودتر از دیگران برسیم.

حسینیه بسیار کوچک است و ازدحام و اشتیاق برای دیدن روی ماهِ ماه، بیش از انتظار،
وچه نمازی است این نماز،

در تنگنای گوشه‌ی حسینیه جای کوچکی برای خود دست و پا می‌کنم، آن هم به اندازه‌ی جای پایی و جای سجده ای
خدارا شکر...
همین چند سانت جای پا و جای مهر هم غنیمت است.

موذن اذان می‌گوید و آقا با همان وقار و نوای دلنشین همیشگی تکبیره الاحرام.

این نوای روحانی  «الله اکبر» آقا برایم خیلی آشناست.
ولوله ای به جانم می‌اندازد این  «الله اکبر»

این  «الله اکبر»  را از بلندگوهای دانشگاه تهران در نمازهای جمعه و از بلندگوهای مصلی در نمازهای عیدفطر شنیده ام و چه صفایی دارد این نوا از فاصله چند متری و با بلند گویی بسیار نزدیک.
اصلا نیاز به بلندگو نیست...
آقا اصلا خودت که می‌گویی  «الله اکبر» چیز دیگریست..
آقا جان
شنیدن بلاواسطه‌ی این صوت از حنجره خودت، صفای دیگری دارد که نگو و نپرس

آقا نماز مغرب را می‌خواند و ما سرخوش از این نماز که تا دیروز اصلا تصور چنین نمازی را در خواب و خیال هم نداشته ایم

آقا برمی‌گردند رو به جمعیت کوچک حسینیه و قصد چند کلامی صحبت بین دو نماز می‌کنند و حالا مائیم و روی ماه آقا در روبرو

خدارا شکر...

دیدن آقا با شمایل جدید وبدون لباس همیشگی، در قامت و لباس مقدس پاسداری و چفیه ای بر گردن جلوه و حال دیگری دارد.

 «عجب سروی، عجب ماهی، عجب یاقوت و مرجانی»

 «عجب جسمی، عجب عقلی، عجب عشقی، عجب جانی»

 «عجب لطف بهاری تو، عجب میر شکاری تو»


آقا صحبتی می‌کنند و نماز عشاء خوانده می‌شود و بلافاصله وقت خداحافظی است.

ایشان با همراهان به محوطه بیرون حسینیه می‌آیند و ابراز محبتی می‌کنند و دستی تکان می‌دهند
جمعیتی دور آقا را گرفته اند و ما مات و مبهوت جمال اویم و خدا خدا میکنم که این دیدار حالا حالاها تمام نشود.

اما همراهان و محافظین به ناچار آقارا سوار ماشین می‌کنند و ماشین‌ها براه می‌افتند و ما ۳۲ سال است سرخوش از این دیداریم.

🤲خدایا وجود سایه پر خیر و برکت  رهبر عزیزمان را بر سر این امت مستدام بدار🤲
🤲ودشمنانش را خوار و ذلیل و نابود بگردان🤲
🤲الهی آمین یا رب العالمین 🤲
به برکت صلوات بر محمد وآل محمد







نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی